سيد محمد باقر برقعى
314
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
عطر عشقى كه در جانشان بود * گيج مىكرد احساس ما را * باد سرمست در دستهايش * گيسوان مرا تاب مىداد زير چترى ز احساس ، باران * حسّ سبز مرا آب مىداد * پيش رومان ، چمن ، زير باران * يك بهار آرزو در بغل داشت باغبانى كمى آنطرفتر * در زمين بذر امّيد مىكاشت * روى يك وسعت بىكرانه * بىحصار و حدود و نهايت هرچه رفتيم ، ره كم نيامد * ما دويديم تا بىنهايت * رود مىخواند و مىرفت در دشت * مثل يك مرد تنهاى شبگرد از كنارش گذشتيم ، خنديد * يك بغل بوته تقديممان كرد * درك مىكرد احساس ما را * دشت با لذّتى شاعرانه ما و احساس مرموزى از عشق * گريه و خندهء بىبهانه آفتاب عشق اى بىنشانهاى كه خدا را نشانهاى * هر سو نشان توست ، ولى بىنشانهاى اى روح پرفتوح كمال و بلوغ و رشد * چون خون عشق در رگ هستى روانهاى با ياد روى خوب تو مىخندد آفتاب * بر خاك خسته ، رويش گل را بهانهاى اى ناتمام قصّهء شيرين زندگى * تفسير سرخ زندگى جاودانهاى تصوير شاعرانهء خود در گريستن * راز بلند سوختن عارفانهاى هيهات ! خاك پاى تو و بوسههاى ما ؟ * تو آفتاب عشق بلندآستانهاى